
حکایت آدم و حوا
فوریه 12, 2009از مطالعاتی که “لایارد”مستشرق انگلیسی در یک کتیبهی سنگی به عمل آورده چنین استنباط میشه که قصهی آدم و حوا در ابتدا در میان اکدیها و سومریها شهرت داشته و از آنان به کلدانیها و آشوریها رسیده است. در کتیبهی سنگی مکشوفه (که اکنون در موزهی بریتانیاست) درخت معرفت در وسط قرار گرفته و آدم و حوا در دو طرف آن بر روی چهارپایه نشسته اند و مار که موجب گمراهی حوا شده و او را به خوردن میوه ترغیب کرده در پشت سر حوا ایستاده. این درخت چون به آدمی امتیاز عقل و معرفت را بخشیده و انسان را از این جهت شریک و نظیر خداوندان ساخته است مورد احترام مردم بین النهرین قرار گرفته بود و در برخی از کتیبهها سلاطین و شخصیتها را در برابر این درخت مقدس ترسیم کرده بودند. این عقیده و فکر مذهبی بعدها در کتاب تورات، سفر تکوین، باب سوم، به این صورت منعکس شده:
«آدم را خداوند از خاک زمین آفرید و حوا را نیز از دندهی آدم خلق کرد و هر دو در باغ عدن به خوبی و خوشی میزیستند. در این باغ انواع و اقسام درخت میوه و آب گوارا و همه نوع آشامیدنی و خوردنی وجود داشت. در وسط باغ دو درخت بود یکی به نام “معرفت” و دیگری به نام “حیات”.
آدم و حوا را خداوند اجازه داد هر چه مایل باشند از میوهی درختان تناول کنند مگر از دو درخت معرفت و حیات و از خوردن میوهی این دو درخت ممنوع شدند. ولی روزی مار به حوا ظاهر شد و وی را به خوردن میوهی درخت معرفت تحریص و ترغیب کرد.
حوا یک میوه از درخت معرفت تناول کرد و میوهی دیگر را با خود به همراه برد و به آدم داد.
آدم از این میوه خورد و بر اثر آن، نیروس تشخیص پیدا کرد و به عریان بودن خود توجه حاصل کرد و شرمنده شد و وقتی آواز خداوند را شنید، در پشت درختان پنهان گردید. خوردن این میوه سبب شد که آدم و حوا عقل و معرفت پیدا کردند و نیک و بد را از هم تشخیص دادند ولی بر خلاف دستور خداوند رفتار نموده بودند و برای اینکه مبادا از میوهی درخت حیات میل کنند و حیات جاویدان پیدا نمایند از باغ عدن رانده شدند و خداوند برای حفاظت درخت حیات، کروبیان را در این باغ مسکن داد و هر کدام شمشیر آتش بار، در دست داشتند و از این درخت نگهبانی میکردند.»
حالا من میخوام نظرات شما رو در مورد اینکه چرا خدا نمیخواسته آدم و حوا از میوهی اون درخت بخورن بپرسم.
سوالی هم که اینجا برام مطرحه اینه که:
آیا انسانهای اولیه دوتاشون آدم و حوا بودن، بقیه هم بچه هاشون؟ :d
پ.ن 1) لطفا نیان بگید آزمایش و این حرفا! این یه دلیلش میتونه باشه!
پ.ن 2) گویافردا ولنتاینه! به همهی هموطنانم تبریک میگم !!!!!!!
پ.ن 3) من هنوز نمرهی هفت واحدم نیومده! نمره ی سه واحدم هم رو هواست و این الان اعصابه منه: این:
خوب دوستان با توجه به جواب های شما آپ بعدی هم در همین مورد خواهد بود!
خوش باشید.
راستی در راستای تولد سی سالگی تصمیم به عوض کردن قالب گرفتم. به زودی این حرکت بنیادی انجام میشه. نظرات خودتون رو در این مورد هم لطفا بدین!!
اووووول
ها! خودت که داری میبینی. هر کی عقل و معرفتش بیشتره، بیشتر زجر میکشه!
پس این خدا هم تقصیری نداشته، میخواسته ما راحت باشیم. ای مرگ بر عقلانیت! مرگ بر شیطانِ عقل!!!
همینه دیگه. قبلنا اجازه داشتیم هر بوقی میخوایم تو این دنیا بخوریم، اما حالا که عقل و اختیار بهمون تزریق شده، مجبوریم هر بوقی سر راهمون قرار گرفت نخوریم :-w
———–
سی سالگی؟؟!
آخه سر صبح من چه نظری بدم رو این پست 6 کیلو متری ؟
بعدا میام میخونمش، علی الحساب شما لنگه کفش رو غلاف کن :دی
حداقل فونت نوشته رو تاهوما میکردی! :دی
ولنتاین شما هم مبارک باشد! ایشالله به پای هم پیر بشین!
سلام منو به گندم هم برسون!
سی سالگی؟ فک کنم نیومدن نمره ها روت تاثیر خوبی نداشته :دی
سلام
برای آدم و حوا فکر می کنم جواب سوالت مثبت باشه
برای نمره ها هم با ابراز همدردی باید بگم که نرم افزار من هم هنوز نیومده اون هم با اون استاد ویژه
عزیزم شما که این قدر زود رشد می کنی بذار تولد 100 سالگی دیگه
البته که شاید منظور 22 بهمنه!!!
خوب درخت حیات احتمالا سرکاری بوده و خدا خواسته بعد از خوردن میوه درخت معرفت یه حالی از انسان گرفته باشه
آره به نظرم بلاگم تو آخرت از دستم شکایت می کنه!
بلاگ بنده از جمله بلاگهای در حال توسعه هست بنابراین نباید ازش انتظار بلاگهای پیشرفته رو داشت.
بیا آپ کن تا کتک نخوردی دو نقطه دش دبلیو
چه خبر از درسا خرخون ؟؟
دانشگاه که برا من تا 20 اردیبهشت تعطیله :دی